X
تبلیغات
شب ، سکوت ، کویر - فرهاد.....

شب ، سکوت ، کویر

فرهاد.....

اینجا بر تخته سنگ

پشت سرم نارنج زار
رو در رو دریا مرا میخواند
سر گردان نگاه میکنم
می آیم میروم
آنگاه در میابم 
که همه چیزیکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن آبی
کنون ابر و ملال انگیز
سپید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
می آیم میروم
می اندیشم که شاید خواب بوده ام
می اندیشم که شاید خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج
چون بوی تلخ خوش کندور
رو در رو دریا مرا میخواند
می اندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن آبی
کنون ابر و ملال انگیز
سپید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
می آیم میروم
می اندیشم که شاید خواب بوده ام
می اندیشم که شاید خواب دیده ام

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1391ساعت 22:11  توسط میثم  |